خاطره - تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 17:14
اجتماعی ادبی هنری نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 9:16 توسط ترانه احساس  |  نوشته‌های پیشین
- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 18:38
امروز روز تو است وامروز روز تو است مادرم و چه زیباست که وقتی از تو حرف می زنم احساس می کنم به خدا نزدیکترم و در مقدس ترین نقطه لحظات زندگی قرار گرفته ام. وقتی نام مقدست را بر زبان می آورم بغض گلویم را می فشارد شاید این نشان عشق خالص و پاک است. روزت مبارک   Adblock test (Why?)
یاد باد آن روز گاران یاد باد - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:39
نگاهی به گذشته میکنم وجودم همه در هم می شکند. چه روزها و روزگاران بر من گذشت . شیرین ،تلخ ، ملس . هر چه بودن به از این روز گار بودند. همه آنچه بود دغدغه ی فراق و سراغ و التهاب بود . اما اینک چه ، هر لحظه ترس از این بیمت میدهد که مباد' href='/last-search/?q=باد'>بادا لحظاتی دیگر سرمست از دیدن عزیزانت...
... - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:39
عجب روزگار تلخیه . هیچ چیز نمیتونه شیرینش کنه . چه کنیم خدایا که کمی خشمت از انسان و انسانیت فرو کش کنه
اخرین سخن - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 6:56
گفتم : ” بالاخره که فراموشش میکنی ،اینجوری نمیمونه … ”نفس عمیقی کشید و گفت :” یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره !با اینکه نیستن ، با اینکه رفتن ،ولی هیچوقت خاطرهشون تموم نمیشه ! ”گفتم : ولی همین که نیستش ،کمکم همه چی تموم میشه …گفت : ” بودنِ بعضی از آدما ،تازه از نبودنشون شروع میشه …!